محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6086

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« براى مردم رستاخيز به پا مىشد . « ميراث از آن ديگران نيست « نه به خدا ، و صريح بايد گفت « تو ميان دوستانتان و كسانى كه « دشمنتان دارند ، نشانه اى . » گويد : پس از آن براى شعرى كه در اين معنى گفته بودم ده هزار درم بر سرم ريخت . و هم از مروان بن ابى الجنوب آورده‌اند كه وقتى متوكل به خلافت رسيد قصيده اى را كه ضمن آن ستايش ابى داود گفته بودم براى ابن ابى داود فرستادم ، در آخر قصيده دو بيت بود كه در آن از كار ابن زيات ياد كرده بودم كه چنين بود : « به من گفتند كه زيات دستخوش مرگ شد « گفتم : خدا مرا فتح و نصرت داد « زيات با ناجوانمردى گودالى بكند « و از خيانت و ناجوانمردى در آن افتاد . » راوى گويد : وقتى قصيده به نزد ابن ابى داود رسيد به نزد متوكل از آن سخن آورد و آن دو بيت را خواند ، متوكل گفت : وى را احضار كند . گفت : « در يمامه است » كه واثق به سبب دوستى با امير مؤمنان وى را به آنجا تبعيد كرده بود . « گفت : « بياريدش » گفت : « قرضى دارد . » گفت : « چه مقدار ؟ گفت : « شش هزار دينار »